أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
448
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در خاتمه از خوانندگان معذرت ميخواهم و اميد است كه معذورم بدارند زيرا گاهى دل به درد ميآيد و چارهء از بثّ الشكوى نيست چنان كه شاعر عرب گفته است : شكوت و ما الشكوى لمثلى عادة * و لكن تفيض الكأس عند امتلائها و نزديك به آنست آنچه به فارسى سرودهاند : در محضر شيخ ار نفسى سرد برآمد * معذور بداريد كه دل در خفقانست و در ضمن شايد اين گفتار بفضل خدا و توجّه امام عصر عجّل اللّه فرجه اثرى داشته باشد و مفيد فائدهاى واقع گردد و برخى از نفوس را از خواب غفلت و غرور بيدار كند و فكر عدم تجاوز از حدّ و مقدّس شمردن حريم علوم دينى را در مغز ايشان بپروراند تا قلمشان چنان كه شايد و بايد نافع و مفيد گردد و آثار مطلوبهء خير را بار آورد و السّلام على من اتّبع الهدى » . بارى تلك شقشقة هدرت ثمّ قرّت ؛ برگرديم بأصل مقصود . پس معلوم شد كه ثعلبى در مقام احاطه بحكايات فرقانى و اطّلاع بر قصص قرآنى و وقايع تاريخى مذكور در كتاب كريم آسمانى مقامى بس بلند و پايهء بسيار ارجمند دارد و هو المطلوب پس حالا كه تبرّز ثعلبى در مدّعاى مذكور روشن شد ميگوئيم : تا كنون نگارنده تفسير ثعلبى را نديده است و نسخهء از آن را زيادت نكرده است ليكن قصص الانبياء موسوم بعرائس او را كه مكرّر در مكرّر در مصر و غير آن چاپ شده است از نظر گذرانده و استفادهء سرشار از آن كتاب شريف كرده است از اين روى قصّهء اصحاب كهف و رقيم را نقلا از آن كتاب به عين عبارت عربى آن در اينجا ميآورم و چون غرض عمده از نقل آن باستفادهء اهل فضل متعلّق است بترجمهء آن نمىپردازم و از طرفى نيز رعايت سنخيّت كتاب كه به فارسى است و همچنين ملاحظهء حال استفاده كنندگان نيز كه اهل ايراناند و زبان ايشان فارسى است اقتضا ميكرد كه آن را يا به فارسى نقل كنيم يا لااقلّ ترجمهء آن را نيز بياريم تا فايدهء آن عامّتر و منفعت آن تامّتر باشد از اين روى بنظرم رسيد كه بهتر از ترجمه آنست كه فارسى اين قصّه را از حياة القلوب علّامهء مجلسى ( ره ) به عين عبارت او در اينجا نقل كنم تا اين تذييل جامع بيانات دو تن از علماى اسلام ( ثعلبى و مجلسى ) باشد تا حكم « نور على نور » تحقّق پيدا كند و تا هر كس از دارندگان اين تفسير بهر كدام كه علاقمند هست به آن مراجعه كند پس شروع به مقصود ميكنيم و اللّه المستعان و عليه التّكلان .